تبليغاتX
ما هیچ ، ما نگاه - در حواشی درس !

دیروز من و دوستم ساعت 8 قرار گذاشتیم دانشگاه باشیم که با هم یه فکری بکنیم واسه تمرینامون حالا باز خوبه من خودم یکی از برنامه ها رو نوشتم قبلش ! دوستم که اصلا هیچی ! اول قرار بود عصر بعد از کلاس بمونیم که دوستم گفت صبح بریم بهتره ... منم گفتم سعی میکنم صبح زور پاشم که بتونم بیام اما هیچ تضمینی نمیدم !...  حالا حدس بزنین که من کی رسیدم دانشگاه ؟! آفرین ! دقیقا ! من ساعت 9 دانشگاه بودم با یه ساعت تاخیر !!! دوستمم که روز قبل هی جز می زد که زود بیا خودش ساعت 9:30 رسید !!! کلا ما دلشادیم ! وقتی هم که اومد آهسته آهسته ، بدون هیچ عجله ایی رفتیم تو سایت که برنامه رو بنویسیم ... دوستم می خوند و من تایپ میکردم ... بعد یهووو چشمم افتاد به مانیتور دیدم جا تره و بچه نیست !!! بله عزیزان من ! کیبورد وصل نبود ! البته ما اینو از اول متوجه نشدیم ! فکر کردیم کامپایلرش خرابه ! داشتیم می زدیم تو سر کامپیوتر و کلمپایلر ... بعد یکدفعه مخمون جرقه زد ! به این ترتیب که من هی کیبورد رو میکشیدم دنبال خودم و اونم میومد ! و ما فهمیدیم که وصل نیست! ... دیکه وقتی کیبوردو وصل کردیم و برنامه رو تا نصفه نوشتیم دیدم دوستم میگه مریم ما که نه فلش آوردیم نه فلاپی ... این کامپیوتری هم که پاش نشستیم رایتر نداره چه جوری برنامه رو ببریم با خودمون ؟! آیا ؟!

منم گفتم آره ! ... چی کار کنیم ؟!

گفت حالا ولش کن ... بیا تا آخر بنویسیم بعد فکرشو میکنیم !Computer

وقتی هم نوشتیم چندتا ارور داد ما هم اولین بار بود که با اون کامپایلر کار میکردیم ... خیلی شیوه ی کارش (!) واسمون آشنا نبود !

منم دیدم یه ربع به کلاسمونه منم صبح از هولم که دیرتر نرسم صبحونه نخوردم ! گفتم ببین تو بشین کار کن من برم سلف یه چیزی بخورم!! ... حالا من باز ته دلم مشعل امید سوسو میزد که بعد کلاس بمونیم کار کنیم ! که این دوستم فرتی خاموشش کرد ! گفت مریم بعد کلاس میریم بیرون ناهار می خوریم! من گشنمه ... منم از خدا خواسته واسه درس نخوندن گفتم باشه ... بعدشم که دوستم کلاس داشت و منم رفتم نمایشگاه کتاب.

کارمونم واسه اینکه لنگ نمونه تقسیم کردیم ... به این ترتیب که ۵ تا از سوالها رو من حل کنم و ۴ تاش رو اون ! البته به این راحتیام نبود ! بعد کلاس در حالیکه استاد هنوز تو کلاس بود و بچه ها داشتن ازش سوال میکردن ... ما داشتیم سوال تقسیم میکردیم به این صورت :

تجسم کنین برگه ی سوالها دستمونه و داریم جیغ جیغ میکنیم سر هم و همزمان داریم از اول سوالها رو میخونیم و خودکار از دست هم میکشیم که هرکی زودتر سواله رو علامت زد اون سوال مال اون بشه !

من : ببین اینو من برمیدارم !

اون : نخیر ... این مال منه !

من : نه این یکی مال تو باشه !

اون : چقدر روت زیاده ! همه ی آسونا رو خودت برمیداری !

من : پررو خودتی ! نیست که تو سختا رو برمیداری !

اون : اونی که تو حل کردی عینش تو جزوه ی ترم پیش بود !

من : نیست اینی که تو برداشتی عینش نیست ! خوبه الآن داشتی از روش میخوندی !

من هر دو دقیقه ۱بار : هیسسسسسسسسسسس ! زشتههههه !

خلاصه با گیس و گیس کشی سوالها رو تقسیم کردیم ... لامصب فقط هم که برنامه نیست ! الگوریتم و فلوچارتشم باید رسم بشه ... من دیروز کشتم خودمو تا اون برنامه ای که استاد نازنین فرموده بودن برای کشیدن فلوچارت رو گیر بیارم !!!

 

                                             ************                                                 

عشق را از ماهی بیاموز
که چه بی‏پایان آب را پر از
بوسه‏های بی‏پاسخ می‏کند

+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 17:5 توسط خانوم میم ! |