دیدین بعضی ها عادت دارن سیریش بشن یه مدت و بچسبن بهتون ، بعد شما بزنین تو سر و کلتون که فلانی بی خیال شو ! بعد اونوقت همه ی عالم و آدم که پشتتون حرف در آوردن تازه طرف بی خیال شه ؟!
الآن داستانو میگم ...
ترم پیش تو دانشگاه دو نفر از من خوششون میومد !
یکیشون که من فکر می کردم آدم حسابیه ( و الحق هم بچه ی بدی نیست ) گیر داد بهم ... کاملا تابلو بود از حرکاتش که از من خوشش میاد یعنی اینو کل دانشگاه میدونن ! ... یه بار اون اوایل به طور غیر مستقیم بهش فهموندم که من نمی خوام الان با کسی دوست بشم .. اونم اصلا هیچی نمی گفت .... یعنی تا یک مدت بهم پیشنهاد نداد ! فقط تو دانشگاه میومد مثل سیریش !!! می چسبید بهم ! یعنی باور نمی کنی دقیقا هر جا می رفتم اونم میومد ... به بهانه های مختلف هم میومد سوال میکرد ازم ... فلان درس رو خوندی ؟ تمرین های فلان درس رو نوشتی ؟ آره دیگه تو از اون خر خونهایی ( اینقدر بدم میاد اینجوری میگن ! ) ... کوفت و زهرمارو خوندی ؟! ال و بل کردی ؟!
خلاصه خیلی از دستش عصبانی بودم چون تو دانشگاه به گوشم رسیده بود پشتمون حرف در آورده بودن که فلانی و فلانی با هم دوستن ! منم از دست این اعصابم خورد بود و یک خصلت بدی که من دارم اینه که زیادی ملایمم یعنی سعی میکنم تا جایی که ممکنه چیزی به اطرافیانم نگم که باعث دلخوری بشه ... ولی می گفتم این یا می خواد دوست بشه یا نمی خواد ... اگه می خواد که چرا نمیاد مثل آدم حرفش رو بزنه و اینقدر ادا اصول در میاره ؟ اگرم نمی خواد که غلط میکنه با آبروی من اینطوری داره بازی میکنه ... خلاصه داستان به همین منوال گذشت تا اینکه من بهش گفتم ببین من اصلا خوشم نمیاد تو دانشگاه باهام حرف بزنی چون پشتمون حرفه ! اونم گفت باشه و از فرداش انگار نه انگار عین بزغاله دوباره میومد طرفم!! ... من ۲-۳ بار بهش گفتم ببین این کار درست نیست ... حالا بگذریم از اینکه پیشنهاد هم داد و من به دلایلی* حالا نخواستم باهاش دوست بشم ... الان خوشبختانه مشکل حل شده چون یه مدت طولانی واسش سگ بستم ! یعنی بهش گفتم حتی سلام هم نمی خوام بکنی تو دانشگاه !
و خودمم کاملا ندیده می گرفتمش ... حالا مشکل اینه که الآن یه سریها فکرمی کنن ما که تو قبلا با هم حرف می زدیم و الآن از هر پسر و دختری غریبه تر شدیم حتما با هم بهم زدیم !!!! یه سریها هم فکر میکنن خیلی باهوشن و هنوزم فکر میکنن ما با هم دوستیم و تو دانشگاه بروز نمی دیم ! اینو کاملا از رفتار های اون یکی پسره که از من خوشش میومد میشه فهمید ... هر وقت منو میبینه آنچنان چشم غره ای میره که من مات میمونم همینطور !
واقعا اعصابم بهم ریخته اس سر این موضوع ... دلم نمی خواد اسم کس دیگه ای روم باشه ... نمی دونم چطوری بقیه رو از سوء تفاهم در بیارم ؟ شما اگه راهی به ذهنتون می رسه بگین
لولو بیا منو بخور راحت شم !!!!
* دلیلی که نمی خواستم باهاش دوست شم اینه که من خوشم نمیاد مثل ۹۰٪ دخترهای الآن که به صورت فصلی ! دوست پسر عوض میکنن باشم .. نمی گم بده اما من اینطوری نیستم ... اگرم یه زمان با یکی دوست بشم تا آخر باهاش می مونم و ازدواج میکنم ... اینجور دوستی ها رو نمی پسندم.
+
نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 18:54 توسط خانوم میم !
|