تبليغاتX
ما هیچ ، ما نگاه - کیف پول و مانتو

خدا منو بخور ! بخور خدا منو !!!!Coffee

یعنی شانس در حد جلبک ! من کلا خیلی حواس پرتم ولی دیگه این آخرش بود ! داشتم حاضر میشدم برم کلاس زبان ، از قبلشم برنامه چیده بودم برم آرایشگاه ، کیفم رو خواستم عوض کنم چون کتاب هام تو اون قبلیه جا نمی شد ... خیلی ریلکس کیف قبلیمو گذاشتم جلوم و دونه دونه وسایلهامو ور میداشتم اونایی که لازمم بود رو میذاشتم تو کیف کوله ام ... بعد از در خونه رفتم بیرون تا سر کوچه رفتم سوار تاکسی شدم دیدم اوا خاک عالم !! کیف پولم موند تو همون کیف قبلیم ! بعد از اونجا که من دیسیپلین تو زندگیم حرف اولو می زنه و همیشه پولهام ولوه تو کیفم و جیب مانتوم و جیب شلوارم و وقتی میخوام پول دربیارم باید کل هیکلم رو بتکونم ! گشتم تو کیفم و دیدم پول به اندازه ی رفتنم داشتم اما برگشتنم نه ! منم کلا ریلکس ! رفتم کلاس و موقع برگشتن با دربست رفتم خونه همون دم گفتم ماشینه وایسته ، پول رو دادم و رفتم خونه ... دوباره بعد از یه ساعت هلک هلک رفتم آرایشگاه واسه خودم (اینبار یادم بود کیفم جا نمونه!!!) کلا من استادم تو این چیزا ... موبایل جا گذاشتن که دیگه جزء لاینفک زندگیمه !

من موندم اون موقع که دیسیپلین تقسیم می کردن من کجا بودم ؟! آیا ؟!

 

                                                   ***************

اینم از امروز ! چند وقت بود دنبال یه مانتو خوشگل میگشتم و به حمدالله پیدا نمیشد !!! ماشالا همه ی مانتوها عین پروژکتور برق میزنن ! منم اصلا از این مانتوها خوشم نمیاد و دنبال یه چیز ساده بودم که امروز رفتم دانشگاه و دیدم دوستم یه مانتو خریده از همونا که من خوشم میاد ! قشنگ آدرس گرفتم و رفتم ، تو میلاد نور بود ... رفتم تو و سایز من یه دونه یبشتر نمونده بود براش ... اینم دقیقا" قسمت سر آستینش ، درز بین دکمه و قسمت مچ دست یه جاش دوخت اضافه داشت که اون یکی آستینش نداشت !!!! منم خیلی وسواسم تو خرید ، امکان نداره بذارم مو لای درزش بره ... خلاصه از اون سایز که یکدونه داشت و منم به مغازه داره گفتم اگه میتونین اینو درستش کنین برام من میبرم ! اونم گیر داد که ای خانوم شما چقدر وسواسین و شما چقدر حساسین و اینا ! منم کوتاه اومدم و خریدمش و بردم دادم خیاطی طبقه همکف همونجا ! اونم یه سری گفت خانوم شما چقدر وسواسین ! می خواستم بگم مرگ !!! واسه تو که بد نیست ! پولتو میگیری !پسره ی نفهم بعد از اینکه منو ۶۰ ساعت معطل کرده مانتوم رو ورداشت که اون یکی آستینشم از این دوختا بزنه ! حالا دامن اون ۱۴۰ هزار پیامبر تو چنگ من بود که خراب نشه ... ورداشته قشنگ 3 دور (شمردم!!! ) رو هم رو هم چرخ می زنه ! من گفتم اون همه پول رو به .... دادم رفت ! (چون می دونم بی جنبه هستین میگم ! منظورم باد فنا بود!)

بعد میگم آقا چرا اینقدر کلفتش کردی ؟! میگه اگه اینجوری نمی کردم باز میشد ! ای موش تورو بخوره ! ای خرگوش تورو بخوره ! آخه من به تو چی بگم ؟! اگه اینجوری بود که قطر دوخت لباسها باید از قطر پارچه بیشتر میشد وگرنه همه اش باز میشد !!!

یعنی کاری که این رو لباس من کرد ۱۵ ثانیه هم نشد ! بعد ۱۰۰۰ تومن گرفت ازم ... منم کلی حسرت خوردم که جای دانشگاه رفتن و درس خوندن چرا نرفتم خیاطی یاد بگیرم و الآن پول پارو کنم ؟! آیا ؟!

مانتوم رو ورداشتم آوردم خونه و اون گندی که آقاهه زده بود رو شکافتم و هر چی سعی کردم خودم درستش کنم دیدم بدتر دارم خرابش میکنم انگار ! اگه فکر کردین که من دست از کار کشیدم و مانتوم رو پرت کردم یه گوشه باید بگم هرهر ! هنوز منو نشناختین ! ورداشتم مانتوم رو زدم زیر بغلم و درحالی که تن اموات اون خیاطه رو که مانتو رو دوخته تو گور میلرزوندم دوباره رفتم یه خیاطی که همیشه میرم اونجا! ... یه پسر فوق العاده مودبه که کارشو هم خیلی خوب بلده ... اصلا هم مثل اکثر مغازه دارها دنبال چشم چرونی نیست ، بردم دادم به اون واسم درستش کرد بعد هرکاری کردم ازم پول بگیره نگرفت ... از من اصرار از اون انکار به این ترتیب !

-چقدر تقدیم کنم ؟

-هیچی ، کاری نکردم فقط یه درز بود

-نمیشه هیچی ... شما بفرمائین !

-نه خانوم هیچی نمیشه

-خواهش میکنم ! من اینو بردم میلاد نور........... (اصلا نذاشت حرفم رو تموم کنم پرید تو حرفم)

-بله ! اونجا رو میدونم ! ما هنوز انصاف هست تو کارمون

-حالا شما حداقل یه 500 تومن بگیرین !

-نه خانوم ما واسه این کار از غریبه ها هم پول نمی گیریم چه برسه به شما که مشتریمون هستین

خلاصه مانتوم رو درست کرد و داد دستم

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 21:22 توسط خانوم میم ! |